قلم ایستاده سر ِخطِ شروع . سر ِخط ، شروع . تند راه می رود، می ایستد ، نقطه ویرگول می گذارد و ادامه . سرعتش کم تر شده . سر ِخط و ادامه . پیچ وتاب می خورد ، قبلی ها راخط می زند . دو نقطه می گذارد و ادامه. حالا بعضی جاها می ایستد، فکر می کند و بعد که راه را پیدا کرد ، دوباره می دود. به پایان می اندیشد . نه به امتداد خط ها . به جایی که دیگر نقطه سر ِخط نباشد. نقطه پایان. قلم خوابیده ته ِخط پایان. ته ِخط ،پایان.
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت توسط صبا
|


